دو نوع عقب ماندگی دو نوع غربت

در تمام مدتی که در مالزی  به سر می برم، دو نوع متفاوت از حس اندوهناک عقب ماندگی را چشیده ام.

نوع اول را از همان روز اول که پا به سرزمین پیشرفته ی گرما زده ، در شرق کره خاکی یعنی مالزی گذاشتم ، حس کردم.

دیدن محیطی مدرن ، شاد و آزاد ، در روز اول ، فرح بخش و مهیج بود. که این هیجان به دلیل مقایسه ای نا خودآگاه ، بین دو کشور ایران و مالزی، تبدیل به آهی سوزناک شد، که باعت شد متوجه شوم ، سر چشمه ی این آه از همان حس عقب ماندگی است.

اوایل با دیدن چیزهای بزرگ ، متل برج های دوقلو و آسمان خراش ها، و یا از نوع متفاوتش ، متل آرامش و عصبی نبودن مردم، و نمونه هایی متل این ، نوع اول عقب ماندگی را حس می کردم. ولی بعد ها با دیدن چیز های کوچک، که ارزش آه عقب ماندگی را نداشت ، اه می کشیدم.

آخرین نمونه ای که به خاطر دارم :

برای تولد یک  دوست  به رستوران کشتی (ship) دعوت شدم. بعد از صرف شام، پشت پایه ی منویی که روی میزقرار داشت. وسیله ی کوچک بدون سیمی دیدم ، که به دو دکمه مجهز بود. روی یکی ازآنها  کلمه زنگ و دیگری صورت حساب نوشته شده بود. بعد از مدتی که با کنجکاوی به این وسیله نگاه کردم، در صدد امتحان کردن آن شدم. پس دکمه صورت حساب را با مشورت یکی از دوستان و با هیجانی خاص فشار دادم. چند تانیه ای نگذشت که خدمتکار آن رستوران با صورت حساب قیمت غذاهایی که صرف شده بود ، به طرف میز آمد.

من آه و دیگری پول غذا های صرف شده را تحویل خدمتکار داد.

و اما نوع دوم:

در مالزی هیچ وقت گول چهره و زبان افراد را نخورید.

این جا اگر فردی چهره ای چینی دارد . و با زبان چینی صحبت می کند. نباید مطمئن باشید که او در چین به دنیا آمده است. و همین طور اگر فردی را که چهره ای هندی دارد و با زبان هندی صحبت می کند، به در هند به دنیا آمدن آن فرد هم باید شک کرد. که 90% هندی ها و چینی هایی که در مالزی زندگی می کنند در همین جا هم به دنیا آمدند.. اما من که تا مدت ها بعد از ورودم به این کشور این مسئاله را نمی دانستم، کمی دیرتر حس عقب ماندگی دوم به سراغم آمد. بعد از روشن شدن این مسئاله متوجه قشر سومی از افراد شدم که نباید گول چهره و زبان آنها را خورد. و آنها کسی نیستند جز ایرانی ها.

اگر شما از ایرانی هایی  که در مالزی زندگی می کنند ، این سوال که " مالزی چطور است؟ " را بپرسید، جواب 90% آنها این خواهد بود:

- بابا ، آخه مالزی هم شد جا؟

- من که به محض تموم شدن درسم از اینجا فرار می کنم.

-این جا رو واقعا نمی شه تحمل کرد . هیچی نداره.

بعد از شنیدن این جواب ها مطمئنا شما هم شک می کنید، کسی که داره مستقیم  به چشمات نگاه می کنه و فارسی صحبت می کنه ، در کشور جهان سومی متل ایران به دنیا آمده باشه و از آن جا به کشوری رو به توسعه آمده باشد.

البته نا گفته نماند که فرق بزرگ دو قشر اول ، یعنی  چینی و هندی ها با ایرانی هایی که در اینجا زندگی می کنند ، این است که ، دسته ی اول مشخص است که در همین جا، یعنی ، مالزی به دنیا آمده اند . ولی در مورد ایرانی ها نا مشخص است . امریکا، اروپا،یا هر جایی غیر از ایران.

 و این بار آهی دیگر که چرا من هم در جایی غیر از ایرن به دنیا نیامدم.

نوع اول غربت :

هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود  آن بعد از ظهر جمعه ی غمگین پادگان 05 کرمان را که تنها در محوطه ای تقزیبا خلوت ، قدم میزدم. و فکر می کردم . که این یک ماهی که من ، این جا، در بدترین شرایط به سر بردم. چه اندازه سخت گذشت. و حس کردم که چقدر دلم برای خانواده و افرادی که می شناسمشون تنگ شده. و به صورت خیلی موقتی و کوتاه دلم به حال افرادی که خارج از کشور، به دور از خانواده و دوست زندگی می کنند سوخت. و به نظرم آمد که زندگی یک ماه من در این پادگان ، به دور از خانواده و دوست، دست کمی از غربت ندارد. همان موقع بود که بغض گلویم را گرفت.

همین طور وقتی در اولین مرخصی سه روزه ام ، از کرمان وارد تهران شدم . با دیدن میدان آزادی حس عجیب خوشایندی بهم دست داد. و فکر کردم اگر الان به جای کرمان از خارج کشور وارد می شدم، به همین اندازه خوشحال می شدم.

نوع دوم غربت :

نوع دوم غربت ،غربتی است که هیچ وقت نتوانستم اسم آن را غربت بگذارم.

می پرسید یعنی چی؟ یعنی اینکه:

شما هم اگر انگلیسی بلد نبودید ، وقتی وارد فرودگاهی به بزرگی فرودگاه مالزی می شدید، ترس بر شما هم غلبه می کرد.وقتی به تابلو ها برای خارج شدن از فرودگاه نگاه می کردم. با خودم فکر کردم که وارد جایی شدم که دیگر هیچ کلمه فارسی ای در هیچ جای آن نخواهم دید.

قبل از خارج شدن از ایران، از آنجایی که مطلع بودم که تا یک سال بعد به ایران بر نخواهم گشت . خود را آماده ی غربت غظیمی کرده بودم.

اما اگر در مورد سایبر جایا، شهر کوچک دانشجویی ، در مالزی چیزی شنیده باشید متوجه می شوید که در میان تعداد کتیری از ایرانی ها، حسی به نام غربت در خارج از کشور معنای خودرا عوض می کند.

(مطمئنا آن دوستی که تازه در شب تولد همخونه ای ام، وارد مالزی و خانه ی ما شد فکر نمی کرد که بتواند آن همه ایرانی در خارج کشور ببیند)

بر خلاف تصورم که در فرودگاه به صورت ناگهانی با دیدن تابلو ها به ذهنم آمد، که در اینجا هیچ کلمه فارسی نخواهم دید، با دیدن رستورانها و  سوپر مارکت های ایرانی و همچنین مجله های هفتگی یا ماهانه که در اینجا منتشر میشود، کلی کلمه فارسی دیدم. ولی نمی دانم چرا با دیدن همه ی اینها یاد آن فکر ابلهانه که کلمه فارسی نخواهم دید نیافتادم. تا روزی که در بسته کاندومی به نام شوت که ساخت خود مالزی است. کاغذی دیدم که طرز استفاده از کاندوم را به چهار زبان انگلیسی، چینی، مالایی، و فارسی نوشته بود.

همان جا بود که با لبخندی بر لب، یاد آن فکر که در مالزی هیچ گاه کلمه فارسی نخواهم دید افتادم.

وقتی بعد هشت ماه به ایران برگشتم ،در فرودگاه آن حس عجیب و خوشایند درجه کمتری نسبت به آن مرخصی سه روزه داشت . همان موقع متوجه شدم همیشه غربت در خارج کشور نیست، درجه بد تر از آن را می توان در پادگان های داخل کشور پیدا کرد.

                                                 *****************

پا ورقی:

-اگر شما در مالزی زندگی می کنید. جزو آن 10 در صد باقیمانده ی ایرانی ها هستید

-آدمیزاد بعضی مواقع از کاندوم، به جای بادکنک استفاده می کند.

/ 4 نظر / 16 بازدید
Farzan

Hamuntor ke gofti, baazi vaghta (ya hamishe) adam vaghti varede keshvare khodesh mishe kheyli bishtar ehsase ghorbat mikone. dar morede man ke hameye doosthaye samimim ro az kharej az keshvar mishnasam, kheyli badihi e. tanha omid et ine ke yeki az dosstaye khareje keshvaret baraye tatilat oomade bashe Iran. oonvaghte ke hesse ghorbatet kamtar mishe!! dar morede oon 90% irani ke az malezi bad migan, hade aghal mitoonam begam 50% oonha jibeshoon keshvarhaye pishrafte ro ham javab mide. bayad be aghleshoon shak kard ke chera varede in sarzamin e garmsir shodan o hey az in bichare bad migan !! dar mirede condom, 2 nazar mishe dad. 1. ya iraniha tarze estefade az condom ro balad nistan, ke bayad narahat shod 2. ya bayad khsohhal bood ke farhange estefade az condom beyne iraniha ham hast ke condom ba rahnamayi e farsi ham peyda msihe!

Farzan

ye narahati e dige ine ke vaghti faghr e farhangi e keshvare khodet ro ba ye keshvare jahane sevvom e dige moghayese mikoni o mibini ke keshvare khodet kheyli aghab mande tare. kheyli jaye taassof dare. va jaleb tar inke kheyli az hamoon ghafelfaghir haye keshvare khodemoon, malezi ro maskhare mikonan. manzooram in nist ke inja farhangesh kheyli khoobe. na, vali kheyli chizash az male ma behtare.

mostafa barname nevis

ghashang bood. man khodam khedmat naraftam ke oonjoor ghorbat o beshnasam vali gahi vaghta too khode tehran tooie ie mantaghe haie door oftade adam hese ghorbat mikone. pavaraghi hat ham bahale. man ke khodam dar kol az malezi raziam . kamo bish hamoon chizi e ke entezar dashtam badesham natars!! ma midoonim ke u condom o faghat bad mikoni. are bad mikoni bad ba 2khatre badkonak bazi mikoni! ;)

امیر حسین

آه پس که این طور !!(در مورد عقب ماندگی ها) بیبینم حالا خودمونیم حس سرخوردگی بهت دست نمیده وقتی هر روز از زیر اون 2 تا نخل میری mmu[خنده][خنده][چشمک]